رهبر فرزانه انقلاب: ولایت ارتباط عاطفی و محبتآمیز با مردم است
![]() |
آنچه در ادامه می خوانید سخنان رهبر فرزانه انقلاب درباره ولایت و به مناسبت یوم الله عید غدیر است.
خورشیدهای فروزان آسمان
ما نمىتوانيم عظمت پيامبر(ص)، اميرالمؤمنين(ع)، سيدالشهداء(ع)، امام صادق(ع) و بقيه اوليا را حتى درست تصور كنيم؛ ذهن ما كوچكتر از آن است كه بتواند عظمت شخصيت آن بزرگمردان را در خود بگنجاند و تصور كند؛ اما وقتى انسان مىديد شخصيتى با عظمت امام عزيزمان و با آن همه ابعاد گوناگون: ايمان قوى، عقل كامل، داراى حكمت، هوشمندى، صبر و حلم و متانت، صدق و صفا، زهد و بىاعتنايى به زخارف دنيا، تقوا و ورع و خداترسى و عبوديت مخلصانه براى خدا، دستنيافتنى است و مشاهده مىكرد كه همين شخصيت عظيم، چگونه در برابر آن خورشيدهاى فروزان آسمان ولايت، اظهار كوچكى و تواضع و خاكسارى مىكند و خودش را در مقابل آنها ذرهاى به حساب مىآورد، آنوقت انسان مىفهميد كه پيامبران و اولياى معصومين(ع) چهقدر بزرگ بودند(1).
ولایت یعنی ارتباط مستحکم
اينكه در قرآن مىفرمايد: "يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام"، كسانى كه به خدا ايمان پيدا كنند، خداوند آنها را هدايت مىكند و به راه هاى سالم و همزيستى سوق مىدهد، به خاطر مبناى توحيدى جامعه اسلامى است. ولايت هم معنايش همين است. ولايت، يعنى پيوند و ارتباط تنگاتنگ و مستحكم و غيرقابل انفصال و انفكاك. جامعه اسلامى كه داراى ولايت است، يعنى همه اجزاى آن به يكديگر و به آن محور و مركز اين جامعه - يعنى ولى - متصل است.
لازمه همين ارتباط و اتصال است كه جامعه اسلامى در درون خود يكى است و متحد و مؤتلف و متصل به هم است و در بيرون نيز اجزاى مساعد با خود را جذب مىكند و اجزايى را كه با آن دشمن باشند، به شدت دفع مىكند و با آن معارضه مىنمايد. يعنى "اشداء على الكفار رحماء بينهم". لازمه ولايت و توحيد جامعه اسلامى است(2).
شاعران ولایی
خيلى از اينها، شعرايى هستند كه اگر چه نسبت به اهل بيت علاقه هم دارند، اما همه شعرشان درباره اهل بيت نيست. شما ديوان "دعبل خزاعى" را كه نگاه كنيد، اينطور نيست كه او از اول تا آخر، مدح اهل بيت را گفته باشد. خير، او يك شاعر است؛ ولى شعر او شعر سياسى و در جهت افكار و عقايد و محبت اهل بيت (ع) و جزو پيوستگان به اين خاندان است. ولايت، يعنى پيوستن و وصل شدن و جزو پيوستگان و مواليان اهل بيت(ع) قرار گرفتن. ببينيد اين "دعبل" - و همينطور "كميت" و ديگران - چه قدر در دنياى تشيع و در زمان ائمه(ع)، مورد احترام و تجليل بودهاند. علتش چيست(3).
تعیین کنندهترین مسأله
علت اهميت عيد غدير، مسأله ولايت است. در اين ماه - ذى حجة الحرام - هم عيد غدير را داريم و هم روز مباهله را كه آن هم اشارهى روشنى به مسأله ولايت است. به خاطر اين دو خاطره - كه هر دو مربوط به ولايت است - بعضى از بزرگان، اين ماه را "شهرالولاية" و افضل ماهها دانستهاند.
وقتى براى يك ملت، قضيه ولايت و حكومت حل شود، آن هم به شكلى كه در غديرخم حل شد، حقيقتا آن روز براى آن ملت، عيد است. چون اگر ما بگوييم كه مهمترين و حساسترين مساله هر ملتى، همين مساله حكومت و ولايت و مديريت و حاكميت والاى بر آن جامعه است، اين تعيينكنندهترين مساله براى آن ملت است. مل تها هركدام به نحوى، اين قضيه را حل كردهاند؛ ولى غالبا نارسا و ناتمام و حتى زيانبخش (4).
حق متعلق به خدا
ولايت، يعنى حاكميت و سرپرستى در جامعهى اسلامى، طبيعتا چيزى جدا از ولايت و سرپرستى و حكومت در جوامع ديگر است. در اسلام، سرپرستى جامعه، متعلق به خداى متعال است. هيچ انسانى اين حق را ندارد كه اداره امور انسان هاى ديگر را بهعهده بگيرد. اين حق، مخصوص خداى متعال است كه خالق و منشئ و عالم به مصالح و مالك امور انسان ها، بلكه مالك امور همه ذرات عالم وجود است. خود اين احساس در جامعهى اسلامى، چيز كمنظيرى است. هيچ قدرتى، هيچ شمشير برايى، هيچ ثروتى، حتى هيچ قدرت علم و تدبيرى، به كسى اين حق را نمىدهد كه مالك و تصميمگيرنده درباره سرنوشت انسانهاى ديگر باشد. اينها ارزش هستند. حق توليت امور و زمامدارى مردم را به كسى اعطا نمىكند. اين حق، متعلق به خداست(5).
ولایت اهل بیت(ع) ولایت خداست
خداى متعال، اين ولايت و حاكميت را از مجارى خاصى اعمال مىكند. يعنى آن وقتى هم كه حاكم اسلامى و ولى امور مسلمين، چه بر اساس تعيين شخص - آنچنانكه طبق عقيده ما، در مورد اميرالمومنين و ائمه(ع) تحقق پيدا كرد - و چه بر اساس معيارها و ضوابط انتخاب شد، وقتى اين اختيار به او داده مىشود كه امور مردم را اداره بكند، باز اين ولايت، ولايت خداست؛ اين حق، حق خداست و اين قدرت و سلطان الهى است كه بر مردم اعمال مىشود. آن انسان - هر كه و هر چه باشد - منهاى ولايت الهى و قدرت پروردگار، هيچگونه حقى نسبت به انسان ها و مردم ديگر ندارد. خود اين، يك نكته بسيار مهم و تعيينكننده در سرنوشت جامعه اسلامى است.
و اما آن كسى كه اين ولايت را از طرف خداوند عهدهدار مىشود، بايد نمونه ضعيف و پرتو و سايهيى از آن ولايت الهى را تحقق ببخشد و نشان بدهد، يا بگوييم در او باشد. خصوصيات ولايت الهى، قدرت و حكمت و عدالت و رحمت و امثال اينهاست. آن شخص يا آن دستگاهى كه ادارهى امور مردم را به عهده مىگيرد، بايد مظهر قدرت و عدالت و رحمت و حكمت الهى باشد. اين خصوصيت، فارق بين جامعه اسلامى و همه جوامع ديگرى است كه به شكلهاى ديگر اداره مىشوند. جهالت ها، شهوات نفسانى، هوى و هوس و سلايق شخصى متكى به نفع و سود شخصى يا گروهى، اين حق را ندارند كه زندگى و مسير امور مردم را دستخوش خود قرار بدهند. لذا در جامعه و نظام اسلامى، عدالت و علم و دين و رحمت بايد حاكم باشد؛ خودخواهى نبايد حاكم بشود، هوى و هوس - از هر كس و در رفتار و گفتار هر شخص و شخصيتى - نبايد حكومت كند(6).
ولایت ارتباطی غیر قابل انفکاک
آن دستگاهى كه حكومتش به شكل ولايت است، ارتباط بين ولى و مردم، غيرقابل انفكاك است. ولايت، يعنى سرپرستى، پيوند، ارتباط، اتصال، بههمپيچيدهشدن دو چيز، بههمجوشيدگى و بههم پيوستگى كسانى كه با يكديگر ولايت دارند. معنا و شكل و مفهوم ولايت در جامعه و نظام اسلامى، اين است. از اين جهت، در جامعه اسلامى، كلمه ولايت به حكومت اطلاق مىشود و رابطه بين ولى و مردم، يك رابطه ولايتى است و ارتباط و اتصال آنها، غيرقابل انفكاك است و تمام اجزاى اين جامعه، با يكديگر متصلند و از هم جدا نيستند. قضيه، مثل دستگاههاى سلطنت، دستگاه هاى قدرت و كودتاچيهايى كه بر يك جامعه مسلط مىشوند، نيست(7).
ولایت در جامعه اسلامی
يكى از افتخارات جمهورى اسلامى است كه توانسته ولايت اسلامى را پياده كند. ما هنوز نتوانستهايم خيلى از احكام اسلامى را بهطور كامل تحقق ببخشيم. يك جامعه، تا بهطور كامل اسلامى بشود، زمان زيادى لازم است؛ ليكن بحمدالله مساله حكومت و ولايت، در جامعه اسلامى ما تحقق بخشيده شد. شكل اسلامى، علىرغم طرد و نفى و بغض و عناد قدرت هاى جهانى، در جامعه ما پياده شد. دشمنان اسلام، مخالفت هم كردند؛ اما بحمدالله روزبهروز در جامعهى ما، ثابتتر و درخشانتر و ماندگارتر شده است(8).
وظیفه مسئولین در قبال ولایت
ما مسوولان وظيفه داريم كه ولايت الهى و اسلامى را در جامعهى خودمان، در شكل پرجاذبه آن، براى انسان هاى مشتاق و محروم، هرچه بيشتر تحقق ببخشيم. قدم اول اين است كه از راه مردم جدا نشويم و فراموش نكنيم كه همين مردم، پابرهنگان، طبقات ضعيف، اين كسانى كه در معيارهاى مادى جوامع، چيزى بهحساب نمىآيند، صاحبان اصلى كشورند و پيروزيهاى اين انقلاب و اين كشور و عزت ايران، به خاطر فداكاري هاى آنان بهدست آمده است. فراموش نكنيم كه اين مردم بودند كه اسلام را براى اين كشور الهى و اسلامى خواستند و اراده كردند و آن را تحقق بخشيدند. از مردم جدا نشويد(8).
متمسک به ولایت امیرالمؤمنین(ع)
يك روز بود كه اگر گفته مىشد "الحمدلله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين و اولاده المعصومين(عليهمالسلام)". خيلي ها شك مىكردند كه اين حرف، راست است و حق هم داشتند كه شك كنند. مىگفتند ما خدا را حمد كنيم كه متمسك به ولايت اميرالمؤمنين هستيم؟! آن روزى كه در اين كشور، ولايت، ولايت امريكا و صهيونيستها و اعداءالله بود و نظام اجتماعى، تحت تأثير افكار و فرهنگ و رفتار و خواست و اراده و عاطفه دشمنان خدا قرار داشت، ما چهطور حق داشتيم بگوييم "الحمدلله الذى جعلنا من المتمسكين بولاية اميرالمؤمنين".؟ بله، بخش بزرگى از مردم در دل هاى خود، به محبت متمسك بودند و به ولايت اعتقاد داشتند؛ اما ولايت بيش از اين است.
امروز ملت ما مىتواند خدا را بر تمسك به ولايت اميرالمؤمنين(ع) حمد كند. راه انقلاب ما، راه ولايت اميرالمؤمنين، راه حكومت علوى و راه اسلام بوده است. على(ع)، برترين و بزرگترين پيشاهنگ و منادى و سردار و مجاهد راه اسلام است. او براى اسلام زندگى كرد، براى اسلام شهيد شد و نور و پرتو مشعل وجود او تا امروز، در راه اسلام پرتوافشانى كرده است.
بايد كارى كنيم كه نظام و كشور و جامعه ما، يك جامعه علوى باشد. اسم اسلام و اسم ولايت، كافى نيست. بهخصوص كسانى كه مسووليتى بر دوش دارند و مأموريتى از نظام الهى و اسلامى بر عهدهى آنهاست - چه در دستگاه قضايى، چه در دستگاه اجرايى، چه در دستگاه قانونگذارى، چه در دستگاه انتظامى، و چه در نهادها و دستگاه هاى مختلف - زبان و بازو و راه و كار، بايد زبان و بازو و راه و سبك كار اميرالمؤمنين(ع) باشد(9).
این چه طور عبادتی است؟!
اساسي ترين مسأله دين، مساله ولايت است؛ چون ولايت، نشانه و سايه توحيد است. ولايت، يعنى حكومت؛ چيزى است كه در جامعه اسلامى متعلق به خداست و از خداى متعال به پيامبر، و از او به ولى مؤمنين مىرسد. آنها در اين نكته شك داشتند، دچار انحراف بودند و حقيقت را نمىفهميدند؛ هرچند ممكن بود سجدههاى طولانى هم بكنند! همان كسانى كه در جنگ صفين از اميرالمؤمنين رو برگرداندند و رفتند به عنوان مرزبانى در خراسان و مناطق ديگر ساكن شدند، سجدههاى طولانى يك شب يا ساعت هاى متمادى مىكردند؛ اما فايدهاش چه بود كه انسان اميرالمؤمنين را نشناسد، خط صحيح را - كه خط توحيد و خط ولايت است - نفهمد و برود مشغول سجده بشود! اين سجده چه ارزشى دارد؟
بعضى از روايات باب ولايت نشان مىدهد كه اينطور افرادى اگر همه عمرشان را عبادت بكنند، اما ولى خدا را نشناسند، تا به دلالت او حركت بكنند و مسير را با انگشت اشارهى او معلوم نمايند، اين چه فايدهيى دارد؟ "و لم يعرف ولاية ولىالله فيواليه و يكون جميع اعماله بدلالته"(22). اين، چه طور عبادتى است؟! اميرالمؤمنين با اينها درگير بود(10).
یک مساله اسلامی
غدير يك مساله اسلامى است؛ يك مسأله فقط شيعى نيست. در تاريخ اسلام، پيامبر اكرم يك روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است كه اين سخن و اين عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست. نمىشود ما بگوييم كه از غدير و حديث آن، فقط شيعه استفاده كند؛ اما بقيه مسلمانان از محتواى بسيار غنىاى كه در اين كلام شريف نبوى وجود دارد و مخصوص يك دوره هم نيست، بهره نبرند. البته چون در قضيهى غدير، نصب اميرالمؤمنين عليهالصلاةوالسلام به امامت و ولايت وجود دارد، شيعه دلبستگى بيشترى به اين روز و اين حديث دارد؛ ولى مضمون حديث غدير، فقط مساله نصب آن حضرت به خلافت نيست؛ مضامين ديگرى هم دارد كه همه مسلمانان مىتوانند از آن بهره ببرند.
در اين جملهاى كه پيامبر بيان كردهاند، معناى ولايت چيست؟ بهطور خلاصه معنايش اين است كه اسلام در نماز و روزه و زكات و اعمال فردى و عبادات خلاصه نمىشود. اسلام داراى نظام سياسى است و در آن حكومتى بر مبانى مقررات اسلامى پيشبينى شده است. در اصطلاح و عرف اسلامى، نام حكومت، "ولايت" است. ولايت، چطور حكومتى است؟ ولايت، حكومتى است كه در آن، شخص حاكم با آحاد مردم داراى پيوندهاى محبتآميز و عاطفى و فكرى و عقيدتى است.
آن حكومتى كه زوركى باشد؛ آن حكومتى كه با كودتا همراه باشد؛ آن حكومتى كه حاكم، عقايد مردمش را قبول نداشته باشد و افكار و احساسات مردمش را مورد اعتنا قرار ندهد؛ آن حكومتى كه حاكم حتى در عرف خود مردم - مثل حكومت هاى امروز دنيا - از امكانات خاص و از برخورداريهاى ويژه بهرهمند باشد و براى او، منطقه ويژهاى براى تمتعات دنيوى وجود داشته باشد، هيچكدام به معناى "ولايت" نيست و ولايت، يعنى حكومتى كه در آن، ارتباطات حاكم با مردم، ارتباطات فكرى، عقيدتى، عاطفى، انسانى و محبتآميز است؛ مردم به او متصل و پيوستهاند؛ به او علاقهمندند و او منشأ همهى اين نظام سياسى و وظايف خود را از خدا مىداند و خود را عبد و بندهى خدا مىانگارد. استكبار در ولايت وجود ندارد. حكومتى كه اسلام معرفى مىكند، از دمكراسي هاى رايج دنيا مردمىتر است؛ با دل ها و افكار و احساسات و عقايد و نيازهاى فكرى مردم ارتباط دارد؛ حكومت در خدمت مردم است(11).
پی نوشت:
1- سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از فرماندهان و اعضاى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى و وزارت سپاه، 17/03/1368
2- سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از دانشگاهيان و طلاب حوزههاى علميه، 29/09/1368
3- سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از ذاكران و مداحان اهل بيت(عليهمالسلام) در خجسته سالروز ولادت صديقهى كبرى حضرت زهرا(س)، 28/10/1368
4- سخنرانى در ديدار با مسوولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير، 20/04/1369
5- سخنرانى در ديدار با مسوولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير، 20/04/1369
6- سخنرانى در ديدار با مسوولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير، 20/04/1369
7- سخنرانى در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير، 20/04/1369
8- سخنرانى در ديدار با مسوولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير، 20/04/1369
9- سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم و مسوولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، در سالروز ميلاد حضرت على(ع)، 10/11/1369
10- سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم (روز بيستونهم ماه مبارك رمضان)، 26/01/1370
11- بيانات در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع) در مشهد مقدس، 06/01/1379

امام خامنه ای :