چشم به راه سپيده
شبنم مفاتيح
داشتم كنج حرم جامعه را مي خواندم
برگ در برگ مفاتيح پر از شبنم شد
يازده پله زمين رفت به سمت ملكوت
يك قدم مانده به او كار جهان درهم شد
¤¤¤
بيرون از شماره
تا كي غروب جمعه ببينم كه مادرم
يك گوشه بغض كرده كه اين جمعه هم گذشت
مولا شمار درد دلم بي نهايت است
تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
¤¤¤
غمزه مشكل گشا
دلبري داريم كه از صاحب دلان دل مي برد
غمزه اي مشكل گشا دارد كه مشكل مي برد
گر نقاب از چهره گيرد آن نگار نازنين
پرتو رخساره اش دل هاي مايل مي برد
¤¤¤
شب كوفه
در كدامين شب كوفه بازخواهي گشت؟... در كدامين اوج در كدامين عروج... چشم به راه آمدنت در پس تمامي دريچه هاي زمين ايستاده ام
¤¤¤
بي تو چه سود؟
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند
فرزند و عيال و خانمان را چه كند
ديوانه كني هر دو جهانش بخشي
ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟
¤¤¤
باران نور
يك نفر گل مي كند با جنگلي در كوله بار
نارون تنهاي كوهستان نمي ماند عزيز
يك نفر فردا زمين را نورباران مي كند
مهدي ما تا ابد پنهان نمي ماند عزيز
¤¤¤
چرا نه؟
تمام عمر تو نظاره كردي و ما
نديده ايم دمي آن جمال زيبا را...
¤¤¤
جمال كبريايي
مه من نقاب بگشا ز جمال كبريايي
كه بتان فرو گذارند اساس خودنمايي
¤¤¤
غايب مفرد
من گريه مي ريزم به پاي جاده ات تا
آيينه كاري كرده باشم مقدمت را
اول ضمير غائب مفرد كجايي؟
اي پاسخ آدينه هاي پر معما
¤¤¤
برگرد
دستم به دامانت در اين آغاز فصل سرد
آخر سكوت تو غزل را مي كشد برگرد
آوار غم بر شانه هاي شهر را بنگر
شعري بخوان آرامشي پيدا كند اين درد
¤¤¤
روزهاي يلدايي
غروب جمعه رسيده است و باز تنهايي
غروب اين همه غربت چرا نمي آيي؟!
زمين به دور سرم چرخ مي زند پس كي
تمام مي شود اين روزهاي يلدايي؟
¤¤¤
يار غايب
ديدار يار غايب داني چه لطف دارد؟
ابري كه در بيابان بر تشنه اي ببارد
¤¤¤
پرواز
فقط گفتي به ما پرواز، پرواز!
در زندان غيبت كي شود باز؟
بدون تو چگونه پر گشاييم؟
براي هر عمل هستي سرآغاز
¤¤¤
ركوع كوه
كوه بايد تو را ركوع كند
ماه بايد تو را خضوع كند
«سرافرازي» به احترام حضور
پيش پاي شما خشوع كند...
امام خامنه ای :